تبليغاتX
\ بيا عاشق بمونيم کنار هم
بيا عاشق بمونيم کنار هم
صفحه نخست The IT News Designing by MAXTheme پست الكترونيك Save Page خانگي سازي Wallpaper Date اضافه به علاقه منديها
درباره وبلاگ

نام : گمنام...
شهرت : آواره....
شغل : عاشق....
نام پدر: پريشان....
نام مادر: گريان....
نام خواهر : نگران....
نام دوست : بامرام ...
نام اطرافیان: بي خيال....
محله : از ديار فراموش شدگان....
درد : سکوت....
غزل : آه ....
دبيرستان : عاشقان.....
جرم : دوست داشتن بی دلیل .....
محکوم : به زنده ماندن ...
پلاک : بيکران......
منوي اصلي
صفحه نخست -
پست الكترونيك -
نوشته هاي پيشين -
نويسندگان
×××سعید برهانی××× -
×××انوشیروان××× -
آرشيو مطالب
هفته سوم بهمن 1386 -
هفته دوم آذر 1386 -
هفته اوّل مهر 1386 -
هفته سوم شهریور 1386 -
هفته دوم شهریور 1386 -
لينكدوني
.:: MAX Theme ::. -
هومن&مهسا -
زيباي خفته -
بي همتاي من -
دهكده ي غم -
لوگوي دوستان

 گروه طراحي قالب هاي مكس

Your Logo

Your Logo

لوگوهاي ديگر
آمار وبلاگ
افراد آنلاين: -
مجموع بازديدها: -
لوگوي وبلاگ

Your Logo
طراح قالب

 گروه طراحي قالب هاي مكس
Powered By
BLOGFA.COM



























شنبه بیستم بهمن 1386
mi118.com
نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 17:23
[لينك ثابت] |
دوشنبه دوازدهم آذر 1386
TinyPic image 

                                   نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغار کردیم در خیال

دل به یاد اورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت

یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهووار را

همچو رازی مبهم و سربسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم اشیان شد با من و

هم نشین و هم زبان شد با من  و

خسته جان بودم که جان شد با من و

ناتوان بود و توان شد با من و

دامنش شد خوابگاه خستگی

اینچنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا برجاست دل

گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل زعشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

گفت : در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من

با تو روشن میشود فردای من

گفتمش : عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود

در نجابت در نکوهی تا بود

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یک بار از من بشنو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 17:55
[لينك ثابت] |
دوشنبه دوم مهر 1386

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicدیگه از خستگی هام خسته شدمImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicدیگه از وابستگی هام خسته شدمImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicمیزنم تیغ به بند بستگیImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicمگر آزاد بشم ز خستگیImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicبسه تنهائی دیگه توی قفسImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicبسه این قفس بدون هم نفسImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicدیگه بسه تشنگی بدون آبImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicخوردن فریب و نیرنگ سرابImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicواسه هرکی دلم من تنگ میشهImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicتا می فهمه دلش از سنگ میشهImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicدوستی از رو زمین پاک شدهImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicعشقها  و مردونگی خاک شدهImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicهر کی فکر خودش توی قفسImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicحتی اگه شد بی هم نفسImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicدیگه بسه دیگه بسه انتظارImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicابر رحمت به سر منم ببارImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicشب تاره شب تاره شب تارImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicآسمون خورشید رو بردار و بیارImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicباید حرف دلم رو گوش کنمImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicغصه دل رو فراموش کنمImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicدستم رو بلند کنم به آسمونImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicخودم رو رها کنم از این و اونImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicدلم رو جدا کنم از آدماImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicسینه ام رو پر کنم از عطر خداImage and video hosting by TinyPic

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

مثل این است کمی دلگیرم

 

                                     گاه و بیگاه دلم میگیرد

 

راه سختی ست رسیدن تا او

 

                                       من از این راه دلم می گیرد

 

دست من نیست که پر بارانم

 

                                   خواه و ناخواه دلم می گیرد

 

 

 

         تازه معنی دوست داشتنو فهمیدم پس بمون برام تا برات بمونم

                                                                                                   Image and video hosting by TinyPic

 

 

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 16:55
[لينك ثابت] |
دوشنبه دوم مهر 1386

 

چیزی  نگو

قسم  نخور

تمومه  حرفات  یه  دروغه

کسی  نگفت  خودم  دیدم

خونه ی  قلب  تو  شلوغه

تو  دیگه  مردی  و این  حرف  اخره

بذار  عشق  تو  از  خاطرم  بره

فکر  میکردم  قلبت  مال  منه

اما  انگار  صد  شاخه  میپره

کسی  نگفت  بهم

من  خودم  دیدم

اما  راستشو  بخوای 

یه  چیزی  نفهمیدم

چرا  وقتی  تورو  از  عشق  خالی  دیدم

به  جای  گریه  به  حالت  میخندیدم

شایدم  واسه  این  که  دیگه  بی  ارزشی

واسه ی  همه  عروسک  نمایشی

تو  که  میگذری  ساده  از  این  همه  عشق

لیاقت  نداری  دیگه  با  من  باشی

 

باورم  نمیشه  دستات  توی  دست  من  نباشن

رو  در و دیوار  خونه  گرد  تنهایی  بپاشن

تو  همونی  که  میگفتی تو  دنیا  هیچکی  مثل  من  پیدا  نمیشه

تو  همونی  که  میگفتی  قلبم  مال  تو  باشه  تا  همیشه

باورم  نمیشه  چشمات  بره  مال  دیگرون  شه

با  غریبه  اشنا  شه

با  غریبه  مهربون  شه

تو  همونی  که  میگفتی تو  دنیا  هیچکی  مثل  من  پیدا  نمیشه

تو  همونی  که  میگفتی  قلبم  مال  تو  باشه  تا  همیشه

 

 

فقط  در  دستای  گرم  تو  مردن  قشنگ  است

 

مهسا جونم

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 16:53
[لينك ثابت] |
دوشنبه دوم مهر 1386

Image and video hosting by TinyPic 

 

یک کهکشون قصه در چشم تو پیداستImage and video hosting by TinyPic

 

یک روح آبی عشق در دل تو هویداستImage and video hosting by TinyPic

 

حرف تو بغض دل را از بند رها کرده استImage and video hosting by TinyPic

 

لطف تو غم جان را ز دل برون کرده استImage and video hosting by TinyPic

 

امشب غریب و خسته ام منتظرت نشستمImage and video hosting by TinyPic

 

در نور دلکش تو دل را ز غم بشستمImage and video hosting by TinyPic

 

تکبیر ناب اخلاص زمزمه ی دلم راImage and video hosting by TinyPic

 

ای روح پاک باران بازآ که در تو بستمImage and video hosting by TinyPic

 

درین غریبه بازار چون مرغ بی پناهیImage and video hosting by TinyPic

 

گردش کنم به آفاق تا روی من بر آییImage and video hosting by TinyPic

 

این گونه غم جانکاه بر روی تو بخواندمImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic 

 

تو بــــارانی و من باران پرستم

 

تو دریـــــایی و من دریا پرستم

 

اگرروزی بپرسی بــــازگویم :

 

تو من هستی و من نقش تو هستم

                                                                                                    Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

کــــارعمر آسان گرفتم , کارعشق آسان نشد!


سربه صحــــــراها نهادم , هردل سامان نشد!


ناله را ازیاد بردم , دیگر این دل , دل نماند


سرد و خاموش اوفتادم , دیگر این جان , جان نشد


دیده برهر نقـــــش بستم , آنچه دیدم آن نبود


با حقیقت پیش رفتم , آنــــچه گفتم آن نشد


قیدها را پاره کردم , دردها نقصان ندید


زندگی را هیچ گفتم , روشن این زندان نشد


سینه کوشیدم که گردد چون صدف چاک ازوفا


اشـــــــک ها غلتید اما , گوهرغلتان نشد


اختیار گریه را دادم به چشـــــم خود ولی


سیل بنیان کن برون زین چشمه ی جوشان نشد


بــــــــارها رفتم درون گرد باد حـــــادثات


ابر شد , باران فرود آمد , ولی طوفان نشد


پیکرم تا حد نابودی زمحنت سوده گشت


مشکلی بگشوده زین دندانه سوهان نشد


با اجل می گفت اسکندر که کردیم امتحان


با جهانی زور و زر این عمر جاویدان نشد

 

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 16:49
[لينك ثابت] |
دوشنبه دوم مهر 1386

Image and video hosting by TinyPic

 

وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم

معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم.

و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم

و سرانجام در آن غرق شدم. اي کاش مي تونستي نجاتم دهي

 

Image and video hosting by TinyPic 

 

نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت :چه طوری؟ تو که نمی بینی !

نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم . ماه گفت:چرا؟

نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم

 

Image and video hosting by TinyPic 

 

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه! كاش..!!

                                                                                            Image and video hosting by TinyPic

 Image and video hosting by TinyPic

 

دوري،عشق هاي کوچک را از بين مي بره.ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي ده،

مثل باد که يه کبريت و خاموش مي کنه ولي شعله هاي آتش را بزرگ تر مي کنه

                                                                                   Image and video hosting by TinyPic

 

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 16:47
[لينك ثابت] |
دوشنبه دوم مهر 1386

                                               

در من همه چی بوی جهنم می دادImage and video hosting by TinyPic

تو آمدنت بهشت را می آوردImage and video hosting by TinyPic

این ظاهر قصه بود و من هم سادهImage and video hosting by TinyPic

تو آمدنت مرا جهنم تر کردImage and video hosting by TinyPic

از دور تو دلربا تری باور کنImage and video hosting by TinyPic

این را من صاف و ساده هم فهمیدمImage and video hosting by TinyPic

من با همه سادگی ام از نزدیکImage and video hosting by TinyPic

پیچیدگی جهنمت را دیدمImage and video hosting by TinyPic

من پایه رفتنت نبودم رفتیImage and video hosting by TinyPic

تو راه به رفتنم ندادی ماندمImage and video hosting by TinyPic

رفتی و پل پشت سرت نیز شکستImage and video hosting by TinyPic

من فاتحه رفاقتت را خواندمImage and video hosting by TinyPic

یک بار نه صد بار بگو صدها بارImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟

                                                  

Image and video hosting by TinyPic

 

عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

                                                Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

 

فکر کردم عشق را فهمیده ای
عشق را در دیده من دیده ای
عشق را بازیچه کردی بی وفا
بعد از این تنها برو تا انتها

 

Image and video hosting by TinyPic

عشق تو به تار و پود جانم بسته است Image and video hosting by TinyPic
بی روی تو درهای جهانم بسته است Image and video hosting by TinyPic
از دست تو خواهم که بر ارم فریاد Image and video hosting by TinyPic
در پیش نگاه تو زبانم بسته استImage and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 16:45
[لينك ثابت] |
عشق خودتونو با اين عکس ها ابراز کنيد
یکشنبه هجدهم شهریور 1386






نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 11:22
[لينك ثابت] |
عاشقانه
یکشنبه هجدهم شهریور 1386

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 11:19
[لينك ثابت] |
طلب عشق
یکشنبه هجدهم شهریور 1386

عشق يعني حسرت شبهاي گرم

            عشق يعني ياد يک روياي نرم

                        عشق يعني يک بيابان خاطره

       عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

                 عشق يعني گفتني با گوش کر

                           عشق يعنب ديدني با چشم کور

           عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

                    عشق يعني آخر خط بهشت

                               عشق يعني گم شدن در لخظه‌ها

                عشق يعني آبي بي انتها

                           عشق يعني يک سوال بي جواب

                                        عشق يعني راه رفتن توي خواب

 

 

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 11:9
[لينك ثابت] |
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

                    

 

چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چيزي كه پس از آن آمد لبخند بزن

لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان توسط آن نگاه را وسعت داد

آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ، ناگهان ستاره اي چشمك زد..آفتابگردان سرش را پايين انداخت آري...گلها هيچ وقت خيانت نمي كنند

وقتي ناراحتيد از اينكه به چيزي كه مي خواستيد نرسيديد ، محكم باشيد و خوشحال.... خداوند در فكر

چيز بهتري براي شماست...

    

آرزویم این است

نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز

مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ی هر روز

تو عاشق باشی

عاشق آن که تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

تو را دوست بدارد به همان اندازه

که دلت می خواه...

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:50
[لينك ثابت] |
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

تنهایی...

اگه با تموم اين خاطره ها
تو همين دفتر عشق جام بيزاري بعد اون ديگه نه من مال من
نه تو تکيه گاه اين شکستگي
بيا عاشق بمونيم کنار هم
نگو از اين نرسيدن خسته ام
نگو از اين نرسيدن خسته ام ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه
آخر عشق دوتا خط موازي همينه
ما به هم نمي رسيم
من و تو مثل دو تا خط موازي مي مونيم
که توي دفتر عشق اسير شديم
نرسيديم به هم آخر شب
تو همون دفتر کهنه پير شديم
با هم و کنار هم روز ها گذشت
دستاي من نرسيده به دست تو
مي دونم که ما به هم نمي رسيم
اگه با شکست من شکست تو
اگه من بشکنم،تو بي خيال
بگذري و تنهام بذاري
نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:47
[لينك ثابت] |
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
 
 
خدای خوب و مهربون من سلام !!!

خوبی ؟؟؟؟؟                 من ؟؟؟؟؟

     من اصلا حالم خوب نیست

                    دلم گرفته , خیلی زیــــــــــــاد

  خدا جون خسته شدم از بس دروغ شنیدم

           خودش نیست و همه دارن بهم دروغ میگن ....

 خدای خوبم به خودت قسم دوستش دارم ....

  خدایا بهش نیاز دارم ....

       به دستاش نیاز دارم که دستای یخیمو گرم کنه ....

   به شهر امن شونه هاش نیاز دارم که همه غمامو روش گریه کنم و آروم شم

                     خدایا نمی خوام بدون اون زنده باشم

   خدای مهربونم تنهایی مال خودت ..... نمی خوام تنها باشم

   خدای قشنگم کاری کن برگرده

                         و دنیای سرد تنهاییمو با حضورش به آتیش بکشونه

   دست خواهشمو رد نکن پروردگارم

                خدای قشنگم کاری کن برگرده ....

   TinyPic image     

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:46
[لينك ثابت] |
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

وقتی در آغوشم آروم می گرفتی...


 
 
 
وقتي در آغوشم بودي

قطره اشکي بر گونه ات لغزيد


خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم

اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ...

 يادم آمد....!

آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد

خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي

خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست  ؟

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:39
[لينك ثابت] |
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
 مستـــــی ام درد منــــــو دیــــگه دوا نمـــی کـنه

                      غـــــم بـــا مــــــن زاده شده , منو رهـــــا نمــــی کـــــنـه

  شب که از راه میرسه , غربتـــــم باهـــــاش میاد

                       توی کــــــوچه های شــب , باز صدای پــــــاش مــــیـــاد

 مــــــن قبـــــــای کهنـــــه مــــــو بـــــر می دارم

                        کـــــــه تــــو میـــــخونـــــــه هــــــا جــــــا نــــــــذارم

 می بــــــینــــم یــــــــکی میـــــــــاد از میــــخونه

                        زیـــــــــر لـــــــب مســـــــتونــــه آواز مــی خــــونـه

 مستـــــی ام درد منــــــو دیــــگه دوا نمـــی کـنه

                       غـــــم بـــا مــــــن زاده شده , منو رهـــا نمـــی کــــنــه

 گـــــرمـــی مستــــی مــــی , توی رگهای تنــــم

                         می بینــــم دلـــم می خواد بـــــا یکـــی حرف بـــزنـــم

 کـــــی میـــاد به حرفــــــای مـــن گوش کنـــه ؟

                        آخـــــــه مــــن غریـــــــبه هـستــــــــم بـــــــا هـــــمــه

 یــــــــکی آشنــــــــا میـــــــــــاد به چشم مـــــن

                        ولــــــــــی از بخت بــــــــدم اونـــــــــــم غــــــــمـــــه

مستـــــی ام درد منــــــو دیــــگه دوا نمـــی کـنه

                       غـــــم بـــا مــــــن زاده شده , منو رهـــا نمـــی کــنـــــه

خــــــستـــــه از هـــــــر چـــــه کــــه بــــــــود

                        خــــــــستـــــــه از هـــــــــر چــــــه کــــه هســـــــــت

راه افــتادم که برم , مثل هر شب مست مســــت

                        باز دلم مثل همیشه خالیه , باز دلم گریه تنهایی میخـــواد

 بــــــر می گردم کــــه ببیـــــنم کســــی نیــست

                       می بیــــــنم غــــــــم داره دنــــبــــــــــالم میـــــــــــــــاد

مستـــــی ام درد منــــــو دیــــگه دوا نمـــی کـنه

                       غـــــم بـــا مــــــن زاده شده , منو رهـــا نمـــی کــنـــــه

 

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:26
[لينك ثابت] |
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:9
[لينك ثابت] |
عشق آسمانی
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:2
[لينك ثابت] |
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
نگاه معصوم تو نگاهی است که وجودم را لرزاند

نگاهی که زیباست و مغرور و پاک......

نگاهی که از عمق زیبایی سخن می گوید

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 10:59
[لينك ثابت] |
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

گفتم : خداي من ،

دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم

سر سنگينم را که پر از دغدغه ی ديروز بود

                      وهراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم

آرام برايت بگويم و بگريم ....

                       در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟

گفت : عزيز تر از هر چه هست ,

تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی ....

من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه می گویی ....

من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد

                          با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم ....

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از هر چه هست

اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند

اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم

تا باز هم از جنس نور باشی

          و از حوالی آسمان چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟

گفت : بارها صدايت کردم .... 

آرام گفتم : از اين راه نرو که به جايی نمی رسی

تو هرگز گوش نکردی

        و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود : که عزيزتر از هر چه هست

از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد ....

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کنی

                            چيزي نگفتی .... !!!

پناهت دادم تا صدايم کنی

                            چيزی نگفتی .... !!!

بارها گل برايت فرستادم

                    کلامی نگفتی .... !!!

می خواستم برايم بگويی .... 

                  آخر تو بنده ی من بودی ....

چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد ............. که صدايم کردی

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی ؟

گفت : اول بار که گفتی :  " خدا "

آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم

تو باز گفتی : خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر....

من اگر مي دانستم

تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی

                                        همان بار اول شفايت می دادم

گفتم : مهربانترين خدا ! دوست دارمت ....

گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ....

TinyPic image

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 10:48
[لينك ثابت] |
گلایه
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

انچه از ان گفتگوی دور

ان گلایه های گهگاه ...

در خاطره ی این خانه خاموش دیروز وهنوز باقی ست

همان جمله ی ساده نمی خواهم ببینتمت

در میان اوار ان همه کلمه بود

خالا نمی شد این بار هم

بعد از تحمل بسیاری بهانه های من

بیایی و بی واژه بر گردی !

حالا هر بار پس از مرور طعنه هایت

ان قدر ارام گریه می کنم

که این ترانه های بی تو هم

صدایم را نشنوند

                                        ان قدر ارام که خلوت خواب خیابان های بی عبور

بر هم نخورد

                                      اما تو نگو

که طنین هق هق تنهایی ام را

از پس پرده های باران خورده ی این روزها نمی شنوی !

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 10:14
[لينك ثابت] |
فراموشم نکن تا می توانی
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
فراموشم نکن تا می توانی
نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 10:10
[لينك ثابت] |
شنبه دهم شهریور 1386

نگو بار گران بودیم رفتیم .نگو نا  مهربان بودیم رفتیم,آخه اینها دلیل محکمی

نیست ,بگو با دیگران بودیم رفتیم!!!

m_h

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 22:46
[لينك ثابت] |
امتحان
شنبه دهم شهریور 1386
به من می گفت :آنقدر دوستت دارم که اگه بگی بمیر می میرم...

باورم نمی شد ...فقط یهامتحان ساده بود به او گفتم بمیر ...!

سالهاست در تنهایی به سر می برم ....کاش امتحانش نمی کردم.

نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 22:45
[لينك ثابت] |
زندگی
شنبه دهم شهریور 1386
زندگی عشق است *

       عشق افسانه نیست*

                انکه عشق را افرید دیوانه نیست *

                       عشق ان نیست که کنارش باشی *

                                  عشق ان است که به یادش باشی*


نوشته شده توسط ×××سعید برهانی××× در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 18:32
[لينك ثابت] |
Your Weblog Banner